داستان صوتی روزی که شب بود

داستان صوتی روزی که شب بود

داستان کوتاه روزی که شب بود به صورت صوتی

گوینده: پردیس

نویسنده داستان: ن. مفرد

خلاصه داستان:

فصل اول
امروز آخرین روز از زردترین ماه سال است آقای ستوده مثل ۱۰ سال گذشته بر روی صندلی فلزی گوشه سمت چپ آسایشگاه
نشسته و به پنجره انتهای سالن خیره شده است. نمای پنجره یک درخت کهن بزرگ است که نمای دیوار آجری پشت حیاط
آسایشگاه را کامل پوشانده است. هیاهوی دیگر افراد فضای سالن را پر کرده، ولی آقای ستوده ساکت و بدون کلام فقط نظاره
می کند. در همین حال دکتر رضایی به آقای ستوده نزدیک می شود…

دانلود

پیشگوی اعظم

من از دوران نوجوانی رویایی داشتم! رویای تاسیس یک مکان برای به اشتراک گذاشتن ایده ها و نظرات خودم و همچنین جایی برای دانشجویان و دانش آموزان عزیز که بتوانند تمامی مقالات و جزوات مورد نیاز خودرا از طریق یک سایت مرجع تامین کنند.اکنون،این رویا،godofdoc (خدای داکیومنت) نام دارد D:a

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *